متن آهنگ هست یک فرغون کهنه گوشه ی انباری ما
هست یک فرغون کهنه
گوشه ی انباری ما
گاه برمی دارم آن را
می روم با آن به صحرا
می نشانم گاهگاهی
توی فرغون خواهرم را
می برم او را به گردش
توی صحرا پیش گل ها
می شود او یک مسافر
می شوم راننده ی او
می شود با باد قاطی
خنده ی من با خنده ی او
می شود فرغون کهنه
در خیالم مثل ماشین
توی دشت و توی صحرا
می رود بالا و پایین
می برم ماشین مان را
توی گندمزار بابا
می شوم مشغول بازی
در محل کار بابا
عصر با ماشین دوباره
بازمی گردم از آن جا
می رود فرغون کهنه
باز در انباری ما






